view in publisher's site

VALUE MAXIMIZATION, STAKEHOLDER THEORY, AND THE CORPORATE OBJECTIVE FUNCTION

Abstract This paper examines the role of the corporate objective function in corporate productivity and efficiency, social welfare, and the accountability of managers and directors. The author argues that because it is logically impossible to maximize in more than one dimension, purposeful behavior requires a single‐valued objective function. Two hundred years of work in economics and finance implies that, in the absence of externalities and monopoly, social welfare is maximized when each firm in an economy maximizes its total market value. The main contender to value maximization as the corporate objective is stakeholder theory, which argues that managers should make decisions so as to take account of the interests of all stakeholders in a firm, including not only financial claimants, but also employees, customers, communities, and governmental officials. Because the advocates of stakeholder theory refuse to specify how to make the necessary tradeoffs among these competing interests, they leave managers with a theory that makes it impossible for them to make purposeful decisions. With no clear way to keep score, stakeholder theory effectively makes managers unaccountable for their actions (which helps explain the theory's popularity among many managers). But if value creation is the overarching corporate goal, the process of creating value involves much more than simply holding up value maximization as the organizational objective. As a statement of corporate purpose or vision, value maximization is not likely to tap into the energy and enthusiasm of employees and managers. Thus, in addition to setting up value maximization as the corporate scorecard, top management must provide a corporate vision, strategy, and tactics that will unite all the firm's constituencies in its efforts to compete and add value for investors. In clarifying the proper relation between value maximization and stakeholder theory, the author introduces a somewhat new corporate objective called “enlightened value maximization.” Enlightened value maximization uses much of the structure of stakeholder theory—notably the need to consider the interests of all corporate stakeholders—while continuing to posit maximization of long‐run firm value as the criterion for making the necessary tradeoffs among stakeholders. The paper comes to similar conclusions about the Balanced Scorecard, which is described as the managerial equivalent of stakeholder theory. Although the Balanced Scorecard can add value by helping managers better understand the drivers of shareholder value, it should not be used as a performance measurement and incentive compensation system because it fails to provide a single valued score, a clear way of distinguishing superior from substandard performance.

maximization، نظریه stakeholder، و THE OBJECTIVE FUNCTION

چکیده این مقاله به بررسی نقش تابع هدف شرکت در بهره‌وری و بهره‌وری شرکت، رفاه اجتماعی و پاسخگویی مدیران و مدیران می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که به دلیل منطقی بودن به حداکثر رساندن بیش از یک بعد، رفتار هدفمند نیازمند یک تابع هدف با ارزش منفرد است. دویست سال کار در اقتصاد و امور مالی نشان می‌دهد که در غیاب اثرات جانبی و انحصار، رفاه اجتماعی در زمانی حداکثر می‌شود که هر شرکت در یک اقتصاد ارزش کل بازار خود را به حداکثر برساند. هدف اصلی به حداکثر رساندن ارزش به عنوان هدف اصلی شرکت تیوری سهام دار است، که استدلال می‌کند که مدیران باید تصمیمات بگیرند تا منافع همه سهامداران در یک شرکت، از جمله نه تنها مدعیان مالی، بلکه کارمندان، مشتریان، جوامع و مقامات دولتی را در نظر بگیرند. از آنجا که حامیان تیوری سهامدار از مشخص کردن چگونگی ایجاد تغییرات لازم در میان این منافع رقابتی خودداری می‌کنند، مدیران را با یک تئوری ترک می‌کنند که برای آن‌ها غیرممکن است که تصمیمات هدفمند بگیرند. با هیچ روش مشخصی برای حفظ امتیاز، تیوری سهامدار به طور موثر مدیران را برای اقدامات خود توجیه می‌کند (که به توضیح محبوبیت theory's در بین بسیاری از مدیران کمک می‌کند). اما اگر ایجاد ارزش، هدف اصلی شرکت باشد، فرآیند خلق ارزش شامل بیشتر از حداکثر کردن حداکثر کردن ارزش به عنوان هدف سازمانی است. به عنوان بیانیه هدف و یا هدف شرکت، به حداکثر رساندن ارزش ممکن نیست به انرژی و اشتیاق کارمندان و مدیران ضربه بزند. بنابراین، علاوه بر ایجاد حداکثرسازی ارزش، مدیریت ارشد باید چشم‌انداز، استراتژی و تاکتیک‌هایی را ایجاد کند که همه حوزه‌های انتخابیه firm's را در تلاش‌های خود برای رقابت و ارزشآفرینی برای سرمایه گذاران متحد کند. در مشخص کردن رابطه درست بین ماکزیمم سازی ارزش و تیوری سهام دار، نویسنده یک هدف شرکتی تا حدی جدید به نام "بیشینه‌سازی ارزش enlightened" را معرفی می‌کند - به خصوص نیاز به توجه به منافع همه سهامداران شرکت - در حالی که به افزایش ارزش شرکت بلندمدت به عنوان معیاری برای ایجاد تعادل لازم بین سهامداران ادامه می‌دهد. این مقاله نتایج مشابهی در مورد کارت امتیازی متوازن ارایه می‌دهد که به عنوان معادل مدیریتی تیوری سهامدار توضیح داده می‌شود. اگرچه کارت امتیازی متوازن می‌تواند با کمک به مدیران برای درک بهتر محرک‌های ارزش سهامدار، ارزش اضافه کند، نباید به عنوان یک معیار ارزیابی عملکرد و سیستم پاداش انگیزه استفاده شود چرا که قادر به ارایه یک امتیاز واحد، یک راه روشن برای تشخیص برتری از عملکرد غیراستاندارد نیست.

ترجمه شده با

Download PDF سفارش ترجمه این مقاله این مقاله را خودتان با کمک ترجمه کنید
سفارش ترجمه مقاله و کتاب - شروع کنید

95/12/18 - با استفاده از افزونه دانلود فایرفاکس و کروم٬ چکیده مقالات به صورت خودکار تشخیص داده شده و دکمه دانلود فری‌پیپر در صفحه چکیده نمایش داده می شود.